به نام آنکه جان را فکرت آموخت
قسم به قلم و آنچه می نویسد
دغدغه این روزهای من در جهت بهبود شخصیت ، خودکاوی برای شناخت بیشتر دنیای ذهنی است. گاهی فکر می کنم ذهنی که از شنیده ها و دیده ها شکل گرفته ، دنیایی مجزا داره با ساز و کار خودش. مثل بازاری میبینمش که خیلی شلوغ هست و آدم های مختلفی در آن مشغول داد و ستد با هم هستند. هر کدام از این آدمها شخصیت منحصر به فرد خودشون را دارند که متناسب با آن حرف می زنند. هر کدام تصویری ارائه میدن که گاهی به شکل فیلم سینمایی یا سریال در میاد.
هر روز که میگذره بیشتر به این درک می رسم که هر عملی که از من سر میزند یا هر رویدادی را که تجربه میکنم ناشی از گفتگوهای ذهنی و تصاویر آن است. هر بار که بازار شلوغ ذهن که مثل صحنه تئاتر است را نگاه میکنم و به حرف آدم های آن گوش میدم ، بهتر آنها را میشناسم. بعضی از آدم های این صحنه در جهت روشنایی ،سازندگی و خلق زیبایی ها حرف می زنند که حاصلِ آن، تجربه احساس خوب است و بعضی دیگر در جهت عکسِ آن یعنی رکود و تاریکی و خلق زشتی ها سخن می گویند که حاصل آن احساس بد است . در این میدان، یک نفر هست که در ابتدا هیچ وجهی ندارد. خنثی است. اما پتاسیل لازم برای تغییر شکل به او داده شده و آزاد است و قدرت انتخاب دارد که کدام وجه را برگزیند ، به حرف کدام یک بیشتر گوش دهد و به تصاویر کدامیک توجه کند که فرم گیرد. هر مسیری را که انتخاب کند به او کمک میشود که در همان مسیر ادامه دهد و هر بار که بخواهد تغییر مسیر دهد، آزاد است و باز هم به او کمک می شود. در هر مسیر میتواند به آنچنان قدرتی دست یابد که جهانی را آباد یا ویران سازد. این وجه من هستم ، تو هستی ، ما هستیم که هر روز داریم خودمان و دنیای پیرامون خود را شکل می دهیم.
میخواهم همین جا یک توقف کنم . از من و تو و ما بیرون بیام و به آدم های این بازار که هر کدام نام و عملکردی دارند، نگاهی بیندازم.هر چه بیشتر در این دنیای ذهنی فرو می روم و به حرف هر کدام گوش میدهم متوجه می شوم که آنهایی که در وجه تاریک هستند اکثرا یک ویژگی مشترک دارند و آن هم درد است. و تمام رنجی را که ایجاد میکنند از همان درد نشات می گیرد. اما درد مشترک آنها چیست؟ نمیدانم. شاید درد تنهایی یا حسِ طرد شدن باشد . هر کدام از این من های ذهنی ، یا بهتر بگویم بازیگران خیالی دنیای ذهن، نامی دارند. بازیگر یا من ِ مقایسه گر ، بازیگر یا منِ قربانی و ده ها منِ ذهنی خیالیِ دیگر….هیچ کدام از این من ها ، من ِ واقعی ما نیستند . اینها صرفا بازیگران دنیای ذهن هستند.
اما من هایی که در وجه روشن ِ ذهن هستند ، تنهایی شان نه تنها برایشان درد نیست که به رشد و خلاقیت و سازندگی آنها کمک میکند. اینها نیز هر کدام نامی دارند: من ِ ارزشمند، من ِتوانمند ، و باز هم ده ها منِ دیگر…..هیچ کدام از این من ها نیز منِ واقعی ما نیستند. اینها هم صرفا بازیگران دنیای ذهن هستند.
سوالی که مطرح می شود این است که منِ واقعی ما کیست ؟ جواب : از نظرِ بنده ، منِ هر کدام از ما که نام آن را منِ در حال تحول گذاشتم ، هویتی حنثی یا یک جور انرژی بی شکل است که پتانسیل تغییر شکل دارد. همان است که به او آزادی و قدرت انتخاب داده شده و او مختار است که چه جهتی را برگزیند و چگونه خود را فرم دهد.. همان است که ایستا نیست ، هر روز در حال تغییر است و هر روز من ِ جدیدی از آن زاده میشود چه خودآگاه چه ناخودآگاه.
برای شناختِ بیشتر ، به شرح مختصری از هر کدام از این من های ذهنی میپردازم که بیشتر به شکل صدا و گاهی تصویر خود را به ما نشان می دهند. بازیگرانی خیالی که ریشه در ناهشیار ِ جمعی ما دارند و محصول باورهای نسل های گذشته، فرهنگ ، مذهب ، رسانه ها و غیره هستند.
منِ مقایسه گر : همواره میخواهد تو را با دیگران مقایسه کند. گاهی تو را با افرادی مقایسه می کند که از تو در بعضی جنبه ها بالاترند. مثلا می گوید فلانی را ببین، چقدر بهتر از تو کارش را انجام میدهد، بهتر از تو پیانو می زند، بیشتر از تو درس می خواند یا چقدر خلاق است. بقیه را نگاه کن چطور درآمد بالا دارند. اما تو چی ؟ و به این ترتیب به تو حس عجله ، رقابت ، حسادت یا حقارت می دهد. تو را به تقلا وا می دارد و تحت فشار می گذارد که از قافله عقب نمانی. گاهی هم تو را با افرادی مقایسه می کند که در بعضی زمینه ها از تو پایین تر هستند. مثلا می گوید : تو خیلی بهتر از فلانی صحبت می کنی و قدرت بیان بالایی داری یا تو بهتر از بقیه میفهمی و دیگران احمق هستند و به این ترتیب به تو حس غرور میدهد تا مانع پیشرفت تو شود .
منِ قربانی: دیگران را مسئول اتفاقات ناگوار و بدبختی در زندگی ، می داند. همیشه می گوید در حق تو ظلم شده و هیچ کنترلی بر زندگی نداری لذا اجازه تلاش برای تغییر را نمی دهد و تو را وادار میکند که شرایط نامناسب را تحمل کنی. همواره این را القا می کند که از حمایت دیگران برخوردار نیستی و اگر دیگران بخواهند کمک کنند، تو را ترغیب به عدم پذیرش می کند . این صدا در تو غمی را ایجاد میکند که پشتِ این غم حسِ رضایتِ ناشی از جلبِ ترحم دیگران است و به این وسیله حق دفاع را از تو می گیرد.
منِ خود کم بین و کمال گرا : همیشه سطح تو را پایین می آورد و می گوید تو ارزشمند نیستی ، تو نمیتوانی ، تو کافی نیستی . باید بیشتر تلاش کنی، مثلا می گوید باید هنوز یشتر روی نقاشی هایت کار کنی ، این آثار ارزشی ندارند، یا میگوید تو خوب نیستی ، باید کامل و بی عیب باشی. یا می گوید تا وقتی همه رفتارهایت بی نقص نباشه ، انتظار دوستان خوب را نداشته باش. این صدا همیشه تو را بی کفایت معرفی میکند و میگوید لایق زندگی زیبا و روابط خوب نیستی. این صدا یا تو را در حالت انفعال نگه می دارد تا هیچ قدمی برنداری یا تو را مشغول تلاش زیاد برای تایید شدن از سمت دیگران، تاییدیه گرفتن و اثبات کردنِ خود می کند تا به این ترتیب انرژی ات را در جهتی بیهوده هدر دهد و هیچ گاه اجازه نمی دهد که خودت را همان گونه که هستی ، بپذیری.
منِ خودبزرگ بین: تو را ترغیب می کند که به دیگران به چشم حقارت نگاه کنی و نگاه از بالا به پایین به آنها داشته باشی. تو را برتر از دیگران معرفی می کند و با دادن حس غرور زمینه سقوط تو را مهیا می کند.
منِ کنترل گر: قدرت برایش در اولویت است. قوانین و چهارچوب مشخص دارد و افراد را در جهت تصمیم و خواسته خود سوق میدهد و حتی به جای دیگران تصمیم می گیرد. نسبت به رفتارهای افراد ، زندگی آنها و امور جامعه کنجکاو است و میخواهد از همه چیز مطلع باشد تا بتواند کنترل آنها را به دست گیرد .همیشه دوست دارد نقش اول را داشته باشد و حرف خود را به کرسی بنشاند و میخواهد تحت هر شرایطی به خواسته اش برسد و نظر دیگران برای او چندان اهمیتی ندارد. صدای کنترل گر همواره احساس ناامنی و ترس را درونِ خود دارد لذا با کنترل کردن افراد میخواهد بر احساسات منفی خود غلبه کند. به عنوان مثال می گوید: اجازه نده همسرت به تنهایی جای بره. همیشه حواست به رفتارهای او باشه.
منِ گناهکار: همیشه انگشتِ اتهام را به سمت تو نشانه می گیرد بابت هر رفتار اشتباهی تو را سرزنش میکند تا همواره بارِ گناه را به دوش بکشی .حتی اگر رفتار ِ اشتباهِ تو ، عامدانه و با نیتِ بدخواهانه نباشد باز هم متهم میکند. سعی میکند تو را در حس ِگناه دائمی نگه دارد و حتی تو را مسئول اشتباهات دیگران می داند.اشتباهات بسیار کوچک را بزرگ کرده و می گوید مستحق مجازات هستی و باید در پی جبران آن باشی. اگر اتفاق ناگواری رخ دهد ، تو را مقصر دانسته و می گوید باید تاوان دهی. بر خلاف باور ِعامه مردم ، این صدا از ابزار حسِ گناه، نه برای جلوگیری از تکرارِ اشتباه، که برای تکرارِ اشتباهات بیشتر استفاده می کند و به این وسیله با عدم بخشش، تو را به دام اشتباهات بیشتر می اندازد.
منِ سرزنش گر:. مسولیت اشتباهات را نپذیرفته و اغلب انگشتِ اتهامش به سمت افراد دیگر است و به این ترتیب تنش های خود را تخلیه می کند. مثل یک قاضی بیرحم است، کوچکترین اشتباهاتِ دیگران را بزرگ کرده و برای آنها حکم صادر می کند. صدای سرزنش گر اغلب تو را در حس کینه و انتقام نگه می دارد تا هیچ قدمی برای اصلاح رفتار اشتباه برنداری.
منِ قضاوتگر: مرتب در حال ارزیابی رفتار دیگران و درست وغلط بودن ِ آن است. انگار یک خط کش به دستش دارد و افراد را توسط آن اندازه گیری میکند. در واقع به دنبال تعبیر و تفسیر ویژگی افراد و رویدادهاست تا به آن برچسب خوب یا بد بزند. مثلا می گوید : دوستت که جواب تلفن را نداد برای تو ارزشی قايل نیست و تو رو دوست نداره. چه آدم بی معرفتی هست. این صدا نه از قضاوت دیگران دست برمیدارد نه از قضاوتِ تو. و اجازه نمی دهد با خودت و دیگران در صلح و آرامش باشی.
منِ وابسته : در گوش تو میخواند که تو نمیتوانی به تنهایی زندگی کنی، تو به تنهایی توان انجام کارها را نداری. همیشه نظر دیگران را بپرس و به تنهایی تصمیم نگیر. از نظر عاطفی و مالی همواره باید کسی باشد که تو را حمایت کند.قدرت در دست دیگران است. تو هیچ کاره ای. این صدا همواره میخواهد تو را محتاج و نیازمند یک عامل بیرونی نگه دارد تا قدرت های درونی و توانایی هایت را نبینی.
منِ ناامید و غمگین: معمولا چنین جملاتی را می گوید : چه فایده داره ؟ این همه تلاش کردی به جایی نرسیدی، دیگه چیزی درست نمیشه یا میگه فلان شخص رو از دست دادی و تنها و بدبخت شدی ، زندگی به چه درد میخوره . این جنس صداها تو را ترغیب میکنه که عاشق ِغم و اندوه و گریه کردن شوی. صدای غمگین مدام گذشته را برایت مرور می کند که حسرت آن را بخوری ، تمایل زیاد برای شنیدن و گفتن ِ موضوعاتی داره که بار منفی به همراه دارند و همواره دوست دارد درد دل افرادِ دردمند را بشنود و در آن غرق شود. تو را ترغیب می کند که هر جا مجلس ترحیم و غم باشد شرکت کنی و از مجالس شادی دوری گزینی تا نتوانی از زندگی لذت ببری.
منِ قصه پرداز : با ساختان داستان های توهمی و دروغین از آینده ، چنان ترس و نگرانی ایجاد می کنند که گویی واقعی هستند و حتی گاهی شخص را ترغیب میکند که اقدامی در آن راستا انجام دهد. اقدام برای موضوعی که اصلا وجود ندارد و صرفا یک خیال است. مثلا می گوید فرزندت که دیر کرده و هنوز خانه نیامده حتما برایش اتفاق ناگواری افتاده، شاید تصادف کرده و به تو می گوید با بیمارستان تماس بگیر. این صدا تو را از زندگی در لحظه حال دور می کند و اجازه نمی دهد واقعیت را ببینی. یا با بدبینی سناریویی را می سازد که اجازه پیشرفت نمی دهد. مثلا می گوید محیط بیرون و جامعه امن نیست ، تو باید همیشه مراقب باشی ، هیچ وقت تنهایی جایی نرو . خطر در کمین است. به این ترتیب با احساس ترس و ساختن تصاویری در راستای ناامنی ، مانع از رشد و پیشرفت و حس استقلال می شود ، افراد را در یک چهارچوب و محدوده نگه میدارد و اجازه نمی دهد که دنیا را تجربه کنند . گاهی نیز در جهت ساختنِ صحنه های خیالی هیجان انگیز اقدام می کند تا فرد را ترغیب به اقدامی شتابزده در آن زمینه کند که برایش مناسب نیست. مثلا می گوید به خانه فرد ِجدیدی که تازه او را ملاقات کردی برو و در خیال ِ تو ، رفتن به خانه او را همراه با تصاویری میکند که جالب و لذت بخش باشد و شادیِ افراطیِ بدون پایه و اساس را در تو ایجاد می کند در حالیکه واقعیت به گونه ای دیگر است.
منِ نصحیت گر : خود را عالم تر از بقیه میداند و تصور میکند آنچه میگوید درست است و دیگران باید مطابق با نظر او رفتار کنند. همواره در جهت تغییر دیگران قدم برمیدارد و به دنبال ارشاد آنهاست. این صدا تو را به مسیری سوق می دهد تا به جای تمرکز روی خودت و برطرف نمودن ایرادها، تمرکزت را روی تغییر دیگران بگذاری و به این ترتیب مانع رشدِ تو خواهد شد.
منِ سانسورگر: به دلیل ترس هایی که دارد مثل ترس از قضاوت، ترس از طرد شدن، ترس ِ از دست دادن یا ترس ار ناامنی ، تو را وادار میکند که پشتِ نقاب ها مخفی بشی و خودِ واقعی ات را نشان ندهی . می گوید نظر و عقیده ات را ابراز نکن . اجازه نده کسی از کارهای تو ، از سفرهای تو ، از موفقیت تو یا هر چیزی شبیه آن مطلع شود. همراهِ جماعت باش. مثل آنها حرف بزن و رفتار کن. مثل آنها لباس بپوش. نظر مخالف با کسی نداشته باش و با آنها هم عقیده شو .این صدا همواره میخواهد توجه دیگران را جلب کند تا همواره آنها را داشته باشد و تو را تبدیل به شخصیتی دروغین می سازد.
منِ نگه دارنده : مرتب از فقر و نداری حرف می زند. همیشه تو را دعوت به نگهداری از اموالت میکند. میگه مراقب باش، خرج نکن ، تموم میشه و دیگه نداری . تا میتونی ذخیره کن و برای روز مبادا بذار. و با ایجاد حس ناامنی و نگرانی نه تنها در مورد دارایی و اموال، تو را محدود می کند و اجازه لذت بردن از زندگی را نمی دهد، بلکه در سایر جنبه ها نیز از کاهش و کمبود حرف می زند. مثلا می گوید آدم خوب وجود نداره. مراقب باش همین یک نفری که در زندگیت هست با همه بدی هایی که در حقت میکنه ،حفظ کنی. بهتر از این پیدا نمیشه. یا فرصت های شغلی محدود است ، در همین شغل بمان حتی اگر اذیت بشی و علاقه ای به آن نداشته باشی و به این ترتیب آزادی را از تو می گیرد.
منِ خودویرانگر: تورا به سمت از خودگذشتگی سوق میدهد. ارزش تو را وابسته به کارهایی می کند که برای دیگران انجام می دهی ، کارهایی که باید به خاطر آنها مثل تریلی از روی خودت رد شوی، جسم و روانت را به خاطر دیگران، زیر پا بگذاری و خودت را نابود کنی.. این صدا در قالب واژه به ظاهر معنوی به نام فداکاری خود را نشان می دهد تا به این روش ، دیگر خودت را نبینی و خودت را زندگی نکنی . این صدا تو را تا مرز نابودی خودت می کشاند و هیچ نتیجه مثبتی از نظر مادی و معنوی برای تو ندارد بلکه برعکس ِ تصورت ، تو را از مسیر درست منحرف می کند و آن قدر ناتوانت می سازد که قادر به زندگی طبیعی و حل مسایل کوچک ِ زندگی خودت نباشی.
منِ دلسوز: به جای همدلی تو را به دلسوزی دعوت می کند طوریکه آنقدر غرق مشکلات و دردهای دیگران شوی و آن دردها را درونی کنی که گویی دردِ خودت است . صدای دلسوزی، دیگران را در برابر تو ضعیف و ناتوان نشان می دهد و کاری می کند تا چشمِ تو روی قدرت های درونی افراد بسته شود تا به این ترتیب به جای ایمان داشتن به توان ِ افراد و تقویت اعتماد به نفس آنها ، روی ضعف های آنها متمرکز شوی و با دلسوزی و تمرکز روی عدم توانایی آنها ، مانع از رشد و پیشرفتشان شوی . دلسوزی، غم و اندوه را در تو پرورش می دهد و از مسیر رشدِ خودت نیز باز می دارد. و به این ترتیب تو را به مسیری سوق می دهد که با نادیده گرفتن قدرتهای درونی که خداوند به همه ما داده ، خود و دیگران را عاجز و ناتوان ببینی و قدرت خلق زندگی زیبا را از خود و آنها سلب کنی.
من ِفریبکار: مادر و ریشه همه من های ذهنی است و بقیه از دل او خلق شدند و پرورش یافته اند. همیشه هست و در گوش تو با صدای بلند حرف می زند. این همان صدایی است که تو را وسوسه و ترغیب میکند تا مسیر گمراهی و تاریکی را انتخاب کنی. چگونه تو را به بیراهه می کشاند ؟ مسیر گمراهی را به گونه ای برایت جلوه می دهد که فکر کنی مسیرِ درست است.
در برابر هر کدام از این من های ذهنیِ تاریک که همراه با سر صدای زیاد و احساسات ناخوشایند هستند، من هایی وجود دارد که نقطه مقابل آنهاست و احساس آرامش، آزادی، امنیت ،عشق، پذیرش ، فراوانی ، شادی ، استقلال ، ارزشمندی و توامندی را به همراه دارند. به عنوان مثال منِ همدل، که نقطه مقابل منِ دلسوز است ، تو را دعوت به همدلی با افراد می کند. صدای این من ، همراه با حس مهربانی و آرامش است و بر خلافِ دلسوزی ، غم و اندوه و نگرانی را به همراه ندارد. در همدلی تو قادر به دیدن توانایی های فرد هستی و صرفا با تمامِ وجود ،به او گوش می دهی اما درگیرِ مشکلات و ناراحتی های طرفِ مقابل نمیشوی. تو میدانی که این مسايل گذرا و موقتی هست و او قادر به حل مشکلاتش است. تو میدانی این مساله راهی است برای رشد و پیشرفتِ او . برای همین غمگین نمی شوی و خود را غرق مشکل وی نمیکنی. بلکه با مهربانی و همدلی و با ایمان به توانایی های او ، وی را متوجه قدرتش می کنی.
ریشه و مادر ِ من های روشن ، من برتر یا هدایتگر است که صدایی آرام دارد ، همیشه همراه توست و به مسیر مستقیم هدایتت می کند. این من همراه با حس اطمینان ، ایمان و آرامش قلبی است.
بسته به نوعِ تربیت ، مذهب ،جامعه و فرهنگی که در آن بزرگ می شویم ، گفتگوهای ذهنی ما متفاوت است . هر چه بیشتر روی خود کار کنیم و ذهن آگاه باشیم ، بیشتر می توانیم جهت گفتگوها را از منفی به مثبت تغییر دهیم. اینجاست که منِ در حال تحول ، راه ِ خود را انتخاب می کند. او در این انتخاب آزاد است . آزاد در اینکه تاریکی را برگزیند یا روشنایی را و در هر مسیر تا چه جایی پیش رود. اینجاست که من با انتخابش، خودش را شکل می دهد. اینجا جایی است که من و تو وارد بازی می شویم و خود را در جهتِ من های ذهنیِ روشن یا تاریک فرم می دهیم و شکلی جدید از خود خلق می کنیم. همانندِ تصویری که از ترکیبِ نور و سایه خلق می شود.
نگارنده : مرجان عرب مختاری
ممنون که از وب سایت جهان مرجان بازدید کردید.
آذر ۱۴۰۴


بدود دیدگاه