به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
حکیم فردوسی کتابش را با نام خداوندی آغاز میکند که جان و خرد از اوسرچشمه می گیرد و هیچ اندیشه ای بالاتر از آگاهی او نیست. یعنی قبل از هر چیز خداوند را با اسامی جان و خرد معرفی می کند و این به معنی درک بالای او از خداوند و تاکید بر این اسامی در وصف پرودگار است.جان معانی متفاوتی دارد. روان، روح، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی و جن. کاربردِ هر معنی به مقتضای موقعیتی است که استفاده میشود.اما در اینجا جان میتواند به معنای روح که نقطه مقابلِ ماده است ، باشد. همان انرژی که نه به وجود آمده، نه از بین میرود و فقط از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود. انرژی که حیات ، زندگی و حرکت از آن سرچشمه میگیرد.
صفتِ دیگرخداوند ،خرد است که همراهِ جان به کار رفته و معانی گوناگونی دارد. دانایی، شعور، آگاهی ، فهم، تجربه، بصیرت ، درک، بینش و عقل. در اینجا خرد، همان آگاهی ِ ذاتی به همراه قابلیتِ به کار بستنِ آن است. این ماهیت خداوند است. انرژی که قائم به ذات است و آگاهی و توانایی ذاتی اش را در جهت خلق به کار میگیرد. آن طور که فردوسی به زیبایی میگوید: «نگارنده ی برشده پیکر است» . یعنی معماری که کاخِ جهان هستی توسط او برافراشته شده است. خدای کهکشانها و گردش روزگار.خدایی که هیچ گاه از بین نمیرود ، فقط از شکلی به شکلِ دیگر تبدیل می شود و ابتدا و انتهایی ندارد. انرژی بالقوه ای که به نور و گرمای خورشید و حرکتِ سیارات تبدیل می شود و بر ماه و زهره منعکس می گردد. آیا بهتر از این میتوان او را توصیف نمود؟
بعد از تاکید بر جان و خرد، حکیمِ طوس از صفات دیگر خداوند نام می برد. «خداوندِ روزی ده رهنمای» .نمیدانم چقدر به این صفات فکر کرده اید. اندکی تامل در این اوصاف ما را از بندِ اسارت آنچه که غیر از اوست ، رها می کند. یعنی آنگاه که بدانیم ، تنها و تنها خداوند است که روزی رسان ِ ماست ، از هر عاملِ بیرونی که غیر از اوست، دست کشیده و فقط روی او حساب میکنیم. عامل بیرونی هرچیزی میتواند باشد. خواه افرادِ صاحب قدرت که نام آن را پارتی میگذارید .خواه قوانین ِارگانها، نهادها ، تغییرات نرخ دلار و سکه و خواه ارث و میراثی که به آن چشم دوخته اید و حتی املاکِ خودتان. آنگاه که به این مرتبه از درک برسیم که تنها او را روزی رسان و هدایتگرِ تمامی موجودات بدانیم ،درهایی از نعمت و ثروت به روی ما باز میشود که حتی خودمان هم متوجه نمیشویم چگونه انجام شد و در حیرت و شگفتی می مانیم و فقط شاهد مسیری هستیم که پیشِ روی مان گذاشته شد و به آن هدایت شدیم. آنگاه متوجه می شویم راهی که خداوند ما را رهنمون میشود ساده ترین و زیباترین مسیر است طوریکه رها هستیم از هر آنچه غیرِ اوست . رها از هر گونه قوانینی که ساخته دست بشر است .
در واقع رها هستیم از هر نگرانی و اضطراب ناشی از اینکه آیا می شود یا نه ؟ اما چرا عده ای محروم از راه ِ روشنی هستند که پیش روی آنها گذاشته شده و آن را نمی بینند و زندگی سختی دارند ؟
اینجاست که حکیم فردوسی می گوید: خرد را و جان را همی سنجد اوی ، در اندیشه سخته کی گنجد اوی؟ یعنی او آگاه است به آشکار و نهان ِ انسان و آنچه که در ضمیر ِباطن ِفرد پنهان است .آگاه است به ظرفیت و میزان بینشِ افراد برای درک قوانین جهان هستی . منظور از خرد در اینجا تفکری است که باید رشد کرده، به مرحله درک ، خودشناسی و آگاهی برسد و در نهایت تبدیل به عمل صحیح شود. جان در اینجا به معنای روان یا هوای نفس انسان است همان صدای ذهن که هر روز میشنویم و میخواهد به هر شکلی ما را منحرف کند.خداوند می سنجد که فرد چقدر توانسته بر صدای ذهن ،هوای نفس و عقل استدلالی ، چیره گشته و خود را به خرد الهی یا همان آگاهی روح نزدیک کند.بنابراین به اندیشه ای که رشد نکرده و یا به ذهن متعصبی که زندانیِ چهارچوبی است که معمار ِ آن، قوانین جامعه ، فرهنگ، مذهب و رسانه هاست ، راه پیدا نمیکند.
بنابراین فردی که اسیرِتفکرِ محدود و متعصب خود میباشد و در هر لحظه میخواهد با حساب و کتاب کردن و قوانین بشری زندگی خود را پیش ببرد و یا فردی که هوای نفس بر او غلبه کرده و اسیر گفتگوهای ذهن ِفریبکار است نمیتواند از هدایت او برخوردار شود.حکیم طوس به کسانی که با دیدگان ِ خود و عقل بشری در جستجوی خداوند هستند و یا میخواهند او را ستایش کنند ،می گوید: چطور می توان او را آن طور که سزاوار است ستایش کرد؟ زبان از مدح و ستایش او فرومانده است، چشم توانایی دیدن او را ندارد و عقل از شناختش عاجز است. چرا که عقل آن چیزی را میپذیرد که می بیند .تنها کاری که میتوان در برابرِ ابدیتِ او انجام داد این است که از روی نشانه ها به وجودش اعتراف کرده و بندگی او کنیم. همواره در جستجوی مسیر مستقیم برای شناخت بیشتر او و تابع قوانینی باشیم که حاکم بر جهان است. باشد که با پرورش اندیشه و رشدِ آگاهی به درک بهتری از خویشتن رسیده و توانمندتر شویم.
فردوسی در ادامه ی حمد و ستایش خداوند، به وصف خرد میپردازد و بر جایگاه و نقشی که در زندگی ما دارد تاکید میکند. به طوریکه آن را برتر از هر نعمتی میداند و میگوید: ارزش و اهمیتی که اندیشه درست و خرد دارد بالاتر از قوانین ساخته ی دست ِانسانهاست. تا آنجا که سعادت و خوشبختی افراد را در گرو داشتن اندیشه درست و آگاهی میداند. یعنی آنچه که ما در زندگی روزمره تجربه میکنیم خواه شادی و غم، خواه فروانی و کمبود، به واسطه افکار و باورهایی است که پیش از آن، به جهان هستی ارسال کردیم و جهان همان را به ما بازمیگرداند. آنجا که اندیشه درست و آگاهی نباشد نتیجه ای جز پشیمانی ندارد و انسان گمراه همواره در بند و اسارت است. حکیم از خرد به عنوان چشمِ جان یاد میکند که بدون آن از دیدن زیبایی ها محروم شده و شادمان نخواهیم بود.سرآغازِ آفرینش را آگاهی می داند و می گوید:نخست آفرینش خرد را شناس، نگهبان ِ جانست و آن ِ سه پاس ، سه پاس ِ تو چشم است و گوش و زبان ، کزین سه رسد نیک و بد بی گمان بنابراین لازمه ی درک و شناختِ بهتر از پیدایش ِهستی، شناختِ خرد و آگاهی و پروراندن اندیشه ی صحیح در خویش است.
رویدادها و اتفاقاتی که در زندگی تجربه میکنیم و هر آنچه از خوبی و بدی به ما میرسد و به واسطه ی ورودی های ما از طریق چشم ، گوش و زبان است و آنچه که میتواند از این سه عضو در برابر ورودی های نامناسب محافظت کند آگاهی و اندیشه درست است. اندیشه ای که رشد کرده و به خرد الهی نزدیک شده است و میتواند از هدایت او برخوردار شده و الهامات را دریافت نماید. اهمیت پرورش اندیشه و کسب آگاهی تا بدانجا میرسد که حکیم آن را ستایش میکند و میگوید: چه کسی یارای ستودن آن را دارد و اگر من آن را ستایش کنم چه کسی یارای شنیدن دارد؟ لذا از ادامه آن سرباز میزند و میگوید انسانهای راهنما را در زندگی پیدا کنید و همواره به دنبال فرصت برای آموختن باشید و یک لحظه از آن غافل نشوید و به حدی از دانش و آگاهی دست یابید که بدانید انتها و پایانی ندارد.

نگارنده: مرجان عرب مختاری
ممنون که این مقاله را از سایت جهان مرجان مطالعه کردید.


بدود دیدگاه